رشيد الدين فضل الله همدانى
25
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
رمح بود ؛ يكى بيفتاد ؛ از اسب فرو آمد [ ه ] و نيزه به وى دادم و تفأل كرد [ م ] « 1 » از جهت او بدين دو بيت كه گفتهاند ، شعر : فألقت عصاها و استقر بها النوى * كما قر عينا بالأياب المسافر رمح از من بستد و گفت چرا بهتر و درستتر و راستتر از اين نگفتى كه از قول خداست ، عز و علا : « وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ » . بداهت او را تعجب كردم و گفتم يا مولاى ، تو بىشك پسر رسول خدايى ؛ آنچه گفتى از نور نبوت است كه پيش تو است ؛ و آنچه بنده گفت از علم عرب است . و به خط او ، در خزانهء رصد ، كتابى است مشتمل بر خطب مرغوب و سخنان خوب در غايت ايجاز و اعجاز . القصه ، مرگ پدر را پنهان داشت و ، بدين مقاومت ، با ابو يزيد پيش گرفت ، چه به غايت صاحب رأى و شجاع و مردانه بود . چند پاره اسطول ترتيب داد و با لشكرى به جانب بحر مدينهء سوسه فرستاد . و ابو يزيد هيزم بسيار را جمع كرده بود تا شهر سوسه را بسوزاند ، ناگاه اسطول منصور به سوسه رسيدند . به وصول او دل ايشان قوى شد . و منصور نيز متعاقب با سپاهى برسيد . ابو يزيد دجال از ورود او بگريخت . لشكر منصور از كشتىها بيرون آمدند و بر آن مدابير اضاليل تاختند . و برابره هزيمت كردند ، و ابو يزيد بقيروان گريخت و خواست كه در شهر رود ، نگذاشتند ؛ از آنجا نيز گريزان شد . منصور از سوسه در پى او كرد و مانند باز در پرواز آمد . و دجال ، چون عصفور [ از پيش باشه ] « 2 » ، گريزان شد . ناگاه ، بر بنه و خيل و خول و زن و فرزند او ظفر يافتند ؛ همه را گرفته به مهديه فرستادند . و منصور قيروان را خندقى ديگر فرمود ساختن . و به نفس خود خصمان و معاندان بسيار كشتن كرد و كوشش « 3 » . و منادى فرمود كه هركه سر دجال را بياورد ده هزار دينار مصرى حقّ سعى او باشد . او مىگريخت ، و لشكر متواتر و متعاقب در پى او مىرفتند . و ابو يزيد ، با همه شكستگى ، خواست كه شهر باغايه « 4 » بگيرد ، منصور بر اثر او
--> ( 1 ) . مجمع د . ( 2 ) . مجمع م . ( 3 ) . در مجمع م و د نيامده . ( 4 ) . باغاية مدينة با فريقية ، ذات انهار و مزارع ، على مقربة من جبل او راس المتصل بالسوس الذى يعرف بجبل المصامدة المسمى بدرن ( اتعاظ الحنفا ، پاورقى ص 109 ) .